آخرین خبرها
نقاشی

نقاشی

سبک اصفهانی

تا هنگامی که قزوین پایتخت سلاطین صفوی بود بنا به مقتضای زمان و سلیقه خاص نقاشان تبریز که به قزوین کوچانده شده بودند، مینیاتور ایران در کیفیتی سیر می‌کرد که با مکتب تبریز متفاوت بود و شیوه جدیدی پدید آمد که به نام شیوه قزوین نام‌گذاری شد. بعد از انتقال پایتخت به اصفهان در زمان شاه عباس اول گروهی از نقاشان ساکن قزوین و نقاشان هندی به اصفهان آمده و با نقاشان اصفهانی، سبکی بوجود آوردند که دارای کیفیات خاص و سَوای مکتبهای تبریز و قزوین بود. در این مکتب جدید شیوه رنگ‌آمیزی و مجلس‌آرایی نسبت به سابق تغییرات چشمگیری حاصل کرد، از جمله تک صورت‌سازی که قبلاً رواجی نداشت به نحو استادانه‌ای معمول گشت و استادانی چون آقارضا کاشانی و رضا عباسی در این فن پایه هنر خود را به درجات عالی رسانیدند و مهم‌ترین الگوی تک چهره‌سازی را برای نقاشان بعدی ارائه نمودند. در مجلس آرایی نیز استادانی نظیر افضل الدین حسینی و شفیع عباسی و معین مصوّر این مکتب را که به نام مکتب اصفهان نامیده شد، رونق و شکوه خاصی دادند و به کمال رسانیدند. شاه عباس هم نظر به علاقه مفرطی که به نقاشی داشت، مشوّق هنرمندان شد تا آنجا که اصفهان را «دارالصنایع» و تجلی‌گاه آثار درخشان نقش‌آفرینان قرار داد. از ویژگیهای مکتب اصفهان لطافت، رنگ‌آمیزی، سادگی و بی‌پیرایگی در مجلس‌آرایی و پرهیز از تکلّف و ریزه‌کاریهای مکتب هرات بود. از ویژگیهای دیگر مکتب اصفهان ارائه صحنه‌های دونفره و چند نفره در فضاهای وسیع و یا محدود بوده که در کمال سادگی و زیبایی به تصویر کشیده شده است. مکتب اصفهان از مکاتب معروف و مترقی در مینیاتور ایران است. مجالسی که به این شیوه ساخته شده است زیبایی و دل‌انگیزی خاصی دارند که نتیجه ممارست و تجربه ممتد استادان پیشین است. تذهیب‌کاری در کتب و مرقعات و زیورنگاری در سقف و ستون و دیوار عمارت‌ها با شیوه مستقل خود، در اوج پیشرفت و ترقی قرار گرفت. متأسفانه از زمان شاه عباس دوم به بعد این هنر رو به انحطاط نهاد و تا بندگی و درخشندگی خود را از دست داد و همینکه آخرین استادان این مکتب همچون محمد یوسف و محمدقاسم از گردونه خارج شدند، مکتب اصفهان نیز به افول گرایید.

پس ازسلسله صفویه که مشوّق هنرمند و علاقمند به هنر بودند، هنر مخصوصاً نقاشی رو به زوال رفت و هنرمندان بزرگی همچون محمد زمان و علیقلی بیک اصفهانی فراموش و منزوی شدند، مخصوصاً پس از تسلط افغانیان بر اصفهان و ایران، این زوال به اوج رسید. ولی در دوران افشاریه و زندیه این جسد رمقی حاصل کرد و هنرمندان جدیدی روی کار آمدند همچون آقا صادق و آقانجف و آقازمان که هر سه طلیعه‌دار مکتب قاجاریه بوده‌اند.

در دوران قاجاریه نخستین کسی که به هنر نقاشی علاقه نشان داد فتحعلیشاه قاجار بود. به همین مناسبت در جامعه تشنه هنر ایران، مصورّان ماهر و چهره‌پردازان قوی پنجه‌ای پا به عرصه وجود گذاشتند و شیوه خاص قاجاریه را ابداع نمودند. معرفو‌ترین آن‌ها از آقازمان و آقاصادق و آقابابا شروع و به استاد کمال‌الملک ختم می‌شود.

در این دوره بنا به علاقه و پشتیبانی بعضی از سلاطین، تابلوهای نقاشی و کتابهای نفیس و قلمدانهای ارزشمندی خلق شد که همه در نوع خود بی‌نظیر و ممتاز بودند. شغل نقاش باشی جزو مشاغل درباری محسوب گردید. وجود میرزا ابوالحسن غفّاری معروف به صنیع الملک که مؤسس اولین مدرسه نقاشی در ایران است و به رافائل ایران مشهور شده، به همراه فرزندانش و به خصوص برادرزاده هنرمندش استاد کمال‌الملک نقطه عطفی در هنر نقاشی این دوره ایران به حساب می‌آید.

نقاشی در ایران انواع مختلفی داشته که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: مینیاتور، رنگ روغن، آبرنگ، سوخت و معرق، سیاه قلم و انواع شیوه‌های دیگر که هر کدام دارای مکتبهای خاصی است و شرح آن در این مقوله نمی‌گنجد. یکی از انواع نقاشیهای ایران، نقاشی «قهوه‌خانه» ‌است که قهرمانان اسطوره‌ای و پیشوایان مذهبی و داستانهای حماسی و قهرمانان ملّی در تابلوهای بلند، به تصویر کشیده می‌شده است. از انواع معروف‌ترین نقاشیهای شناخته شده ایران، نقاشی «قلمدان» ‌است که آثار قلمدان‌ساز‌ها و نقاشان اصفهانی در این رشته شهرت جهانی دارد.

قلمدان

یکی از انواع هنر نقاشی در اصفهان، هنر قلمدان‌سازی است. این هنر ظریف و ارزشمند شهرت بین المللی دارد و برخی از قلمدانهای ساخته و پرداخته هنرمندان اصفهانی زینت‌بخش بزرگ‌ترین موزه‌های جهان می‌باشد.

قلمدان‌ها دارای سوژه‌های ظریف و زیبای مختلفی است از جمله، نقاشی مینیاتور، گل و مرغ، گل و بته، چهره‌سازی، شکارگاه، مجالس بزم و رزم، پرندگان و حیوانات و اشعار زیبای فارسی به خط خوشنویسان؛ و گاهی هم سبک‌ها و شیوه‌های اروپایی بر روی بعضی از قلمدان‌ها دیده شده است. اکثر قلمدانهای نفیس، طلااندازی و تذهیب شده‌اند.

محمدزمان: فرزند حاج یوسف از نقاشان معروف دوره صفویه که به فرمان شاه عباس دوم برای فراگرفتن قواعد نگارگری به ایتالیا فرستاده شد و از استادان آن دیار تعلیم گرفت و تحت تأثیر کشیشان ایتالیایی در آنجا مسیحی شد. در بازگشت به ایران از بیم پادشاه صفوی به هندوستان رفت ولی پس از چندی به ایران بازگشت و گویا مسلمان شد زیرا آثار خود را (یا صاحب الزمان) رقم می‌زد. سوژه‌های انتخابی محمدزمان بر روی قلمدانهای خود بیشتر شامل قصه شیخ صنعان و دختر ترسا، تصویر عیسی و مریم و بعضی از سوژه‌های هندی و تصاویر متعددی از سلاطین و شاهزادگان صفوی بود.

محمدعلی مذهّب اصفهانی: فرزند ابوطالب از زرینه‌کاران معروف عصر محمدشاه قاجار و از طنزنویسان و فکاهی سرایان بنام که در شعر، «بهار» تخلص می‌کرده و کتاب «یخچالیه» را برای محمدشاه به نگارش درآورده است.

رجبعلی اصفهانی: رجبعلی از استادان معروف این رشته در زمان فتحعلیشاه قاجار است. دارای مشرب عرفانی بوده و علاوه بر قلمدان آثاری هم در نقاشی رنگ و روغن دارد و به جای امضا، عبارت «حُسنِ کلکِ رجبعلی، زعلی است» را زیر آثارش رقم می‌زده است.

مهدی امامی: مهدی، جد اعلای خانواده هنرمند امامیهای اصفهان است. این هنرمند در ساختن گل و بته استاد مسلّم بوده. علاوه بر آن در تذهیب و جلدسازی روغنی زرافشان تبحر داشته است.

ابوالحسن اصفهانی: ابوالحسن از هنرمندان دوره فتحعلیشاه و محمدشاه قاجار بوده و در رشته شبیه‌سازی و آبرنگ نیز استاد بوده است. ابوالحسن بیشتر اوقات خود را به کار ساختن و نقاشی قاب آینه می‌پرداخته است.

نجفعلی اصفهانی: نجفعلی از نام‌آور‌ترین استادان اواسط قاجار، ملقّب به مانی زمان و معروف به «آقا نجف» بوده است او در آفریدن آثار جذاب از صحنه‌ها بزمی و رزمی و شکارگاه و چهره‌پردازی و تصویر پرندگان و درندگان بهترین سلیقه را به کار برده است. بیشتر آثار او روی قلمدانهای زیبا و ظریف است. او دارای شاگردان و فرزندان هنرمندی بوده است. وفات نفجعلی را بین سالهای ۱۲۸۰ تا ۱۲۸۲ هجری دانسته‌اند.

محمداسماعیل: محمداسماعیل از نوابغ نقاشی و برادر آقا نجف بوده. در صحنه‌پردازی و چهره‌سازی در دو مکتب ایرانی و فرنگی ورزیده و توانا بوده و آمیزشی بین این دو شیوه پدید آورده است. محمد اسماعیل پیشگام در ایجاد «سبک قاجاریه» ‌است و سوژه‌های خود را از خلال دیوان اشعار عرفا و شعرا پیدا می‌کرده است. همچنین مجالس رهبانیت و آیین مسیح و داستانهای هفت گنبد و خسرو و شیرین نظامی گنجوی، از جمله آثار ارزنده و یادگارهای گرانقدر اوست.

آقا کاظم: آقا کاظم یکی از فرزندان آقا نجف اصفهانی است. او علاوه بر پیروی از سبک پدر خود، سبک جدیدی پدید آورد. و در ساختن قلمدانهای کیانی و هفت گنبد و خسروشیرین قدرت نمایی کرده است. همچنین از نقاشیهای معروف کاخ چهلستون تقلید کرده و موفق بوده است او در ساختن گل و بته و گل مرغ نیز سمت استادی دارد.

احمد بن نجفعلی: احمد از برجسته‌ترین نقاشان عصر ناصری قلمداد می‌شود که از برادران خود در این فن سبقت گرفته است. او در ساختن گل و مرغ، منظره در کشتزار و پرداختن چهره‌های زیبای عاشق و معشوق هنرآفرین بوده و به قدری زیبا کار می‌کرده که به «احمدآقا خوشگل‌ساز» معروف شده است. او شیوه ایرانی سازی را به فرنگی ترجیح می‌داده است. احمدآقا علاوه بر نقاشی، در می‌ناکاری که یکی از هنرهای پرارزش اصفهان و ایران است سمت استادی داشته است.

جعفربن نجفعلی: جعفر سومین پسر آقا نجف است. او استاد توانایی بوده که از سبک فرنگی پیروی می‌کرد و در ساختن گل و مرغ نیز دستی پرقدرت و قوی داشت. لطافت و ظرافت از ویژگیهای کار این استاد بوده است.

حیدرعلی: او از استادان ممتاز و مبرّز قلمدان است. از مشخصات این استاد توانا، چهره‌سازی و کشیدن صورتهای ریز در کادرهای بیضی و دایره شکل است که با قلم زر دورگیری شده است. حیدرعلی چهره‌سازی را با گل مرغ در کنار هم و توأم می‌ساخته است.

سید محمد امامی: سید محمد در چهره‌سازی و گل و بته از معاریف دوره ناصری بوده است. او کارگاه معتبری در تهران دایر کرد که استادان بزرگی مانند محمد اسماعیل نقاش‌باشی و هنرمندان ارزنده دیگری در آن کارگاه سرگرم هنرنمایی و نقاشی بودند. قلمدانهای سید محمد عموماً پرکار و از داستانهای حماسی شاهنامه و بزمی نظامی نشأت گرفته است.

آقا محمدحسین امامی: محمدحسین، پدر میرزا آقا امامی هنرمند معروف مینیاتور ایران می‌باشد. آقامحمد بیشتر گل و بته می‌ساخته و به آقا محمد گل و بته‌ساز معروف شده بود. او آثارش را با «یا ابا عبدالله الحسین» رقم می‌زده است.

از خانواده‌های امامی محمدباقر امامی و محمدحسین امامی و آقاجواد امامی و محمدصادق امامی و همچنین هاشم‌الحسینی همه از استادان به نام بوده‌اند. از هنرمندان دیگر این خانواده نصرالله امامی، محمدرضا امامی، غلامرضا امامی، و محمدتقی امامی را می‌توان نام برد. نصرالله سمت نقاش‌باشی داشته است.

محمدابراهیم نعمت اللهی: محمدابراهیم از استادان بزرگ و کم نظیر در فنون مختلف نقاشی و سرسلسله خانواده هنرمند نعمت اللهی در اصفهان می‌باشد. او در قلمدان‌سازی مهارت بسزایی داشت و صاحب مکتب مشخص و ممتازی بود. محمدابراهیم در اواخر دوره ناصری به روسیه رفت و به تحصیل هنر نقاشی پرداخت و در مراجعت آثار ارزنده‌ای به سبک قفقاز از خود باقی گذاشت. در سبک محمد ابراهیم چراگاههای گاو و گوسفند و اسب با ویژگیهای مخصوص او به چشم می‌خورد. او در سایه روشن و قلم‌گیری و چهره‌پردازی دستی توانا و قدرتی تمام داشته است.

عبدالحسین صنیع همایون: صنیع همایون از استادان بزرگ و گرانمایه نقاشی دوره قاجاریه بوده، او کارگاه نقاشی معظمی داشته. قلمدانهایی که از آن کارگاه بیرون می‌آمده اگر کار خودش بوده و امضاء شده باشد، در هنرنمایی و نفاست کم‌نظیر است. او در کشیدن چهره متعدد زنان زیبا بسیار توانا و متبحّر بوده است. در تابلوهای او زنانی زیبا دیده می‌شوند که پرنده‌ای در دست دارند یا سرگرم نوازش کردن پرنده‌ای مثل طوطی هستند.

محمدباقر سمیرمی: محمدباقر از چهره‌های درخشان هنر ایران است. او یکی از پسران باغبان ظل السلطان است که بر اثر استعداد ذاتی، مورد توجه و تشویق شاهزاده قاجار قرار گرفت. سبک محمد باقر در قلمدان با آثار هیچ نقاش دیگری شباهت ندارد. سبک کار او طوری است که علاقمندان و طرفداران بی‌شماری داشته است. چهره‌سازی در کارهای او بسیار زنده و جاندار است. قلمدانهای او بیشتر زرنشان، دلپذیر و روح‌پرور است. سمیرمی علاوه بر قلمدان چندین چهره رنگ و روغن از ناصرالدین شاه و مسعود میرزا و سران بختیاری ساخته که هر کدام در نوع خود بی‌نظیر است.

محمدطاهر حکاک: یکی از هنرهای ارزنده و زیبای اصفهان هنر حکاکی بر روی فلزات و اشیاء دیگر است که معروف‌ترین آن، حکاکی روی عقیق می‌باشد. محمدطاهر از هنرمندان نامی دوره قاجار در این رشته بوده و سمت استادی داشته است. او تا اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار زندگی می‌کرده و در سن ۹۰ سالگی در زادگاه خود، اصفهان بدرود حیات گفته است.

اصفهان گنجینه گرانبهایی از هنر نمام نمای جهان به شمار می‌رود و در هر دوره و در هر رشته نام‌آورانی به جامعه تحویل داده که سرآمد همه هنرمندان بوده‌اند. در اینجا به شرح حال و زندگی و آثار یکی از استادان مینیاتور می‌پردازیم:

استاد مصورالملکی: نام این هنرمندِ معاصر، محمدحسین مصورالملکی بود. او در سال ۱۲۶۹ شمسی در اصفهان متولد شد. خانواده او اهل هنر نقاشی بودند. ریشه این هنر موروثی در خانواده وی تا دوره صفویه دنبال می‌شود. استاد از قول پدرش تعریف می‌کند که گفته است: «در رگهای ما به جای خون، رنگ جریان دارد»، این پدر هنرمند که در نقاشی روی قلمدان متبحّر و متعصب بوده، گفته است: «اگر می‌خواهی نقاش بشوی باید به باطن اشیاء راه پیدا کنی. تا وقتی اسیر صورت هستی یک مقلدی، نقاش نیستی.» پدرش به او آموخته بود: «نقاشی نوعی موسیقی است که از هماهنگی رنگ‌ها ایجاد می‌شود و فقط چشم صدای آن موسیقی را می‌شنود و تو اگر بخواهی نقاش باشی باید این موسیقی را بیاموزی.» محمدحسین پانزده ساله بود که جنگ بین مشروطه‌خواهان و طرفداران استبداد رخ داد و اصفهان دچار هرج و مرج و ناامنی شد. او در همین زمان پدر خود را از دست داد و ناگزیر مسؤولیت خانواده را برعهده گرفت و کار پدر را در ساختن قلمدان دنبال کرد تا مخارج زندگی خانواده را تأمین کند. سپس به تذهیب و نقاشی رنگ و روغن پرداخت. در ابتدای سلطنت رضاه شاه پهلوی به اتفاق یکیی از یهودیان، از طریق روسیه، لهستان و بلژیک، وارد پاریس شد و مدت شش ماه در فرانسه اقامت نمود. در آنجا با پرفسور پوپ و همسرش که در این زمان مشغول نگارش کتاب معروفش درباره هنر ایران بود آشنا شد. پرفسور پوپ از استاد تقاضا نمود در تصویرسازی کتابش او را یاری دهد. استاد هم پذیرفت و هر روز ساعت‌ها به این کار اشتغال داشت. بنابراین در بازگشت به ایران حس می‌کرد راه خود را یافته است. در نخستین نمایشگاه جهانی که در لندن برگزار شده بود، تابلویی از مصورالمیکی به نمایش گذاشته شد. این تابلو مینیاتور، مورد توجه ملکه انگلستان قرار گرفت و پرفسور پوپ را مأمور کرد تا به اصفهان بیاید و آن را خریداری نماید. مصورالملکی نیز تابلو را برای ملکه فرستاد و از طرف خانواده سلطنتی ملکه انگلستان به دریافت مدال ویژه مراسم تاجگذاری مفتخر گردید. مصورالملکی طراحی زبردست، نقاشی توانا و انسانی وارسته و شاعری درویش مسلک بود. در هر نقاشی و مینیاتور به اوج کمال رسید. این استاد، خود از میان همه آثار ارزنده‌اش، به تابلو تخت جمشید عشق می‌ورزید. او برای ترسیم این تابلو نفیس و بی‌نظیر، سال‌ها به تماشا و کاوش پرداخت و از دانستنی‌های دو باستان‌شناس و حفار معروف در تخت جمشید به نامهای «مس‌تر ریچاردز» و «هرتسفلد» آلمانی استفاده نمود. استاد علاوه بر ساختمان معظم تخت جمشید، چهار هزار چهره در این تابلو به تصویر کشیده است. او خود معتقد است فرق میان کاخ تخت جمشید و تابلو او در این است که «آن ویران شده ولی این سالم است».‌‌ همان زمان خواستند تابلو را به مبلغ ده میلیون تومان خریداری نمایند ولی استاد با وجود بی‌بضاعتی، از فروش آن امتناع نمود و به اولادان خویش نیز وصیّت نموده این اثر هنری را که دارای ارزش ملی است عزیز بدارند و به فروش نرسانند. او می‌گوید‌ «جهت به تصویرکشیدن این تابلو به مرحله‌ای رسیدم که تمام ذهنم انباشته از تخت جمشید بود. حتی قدمهای سنگین سربازان جاویدان را روی سنگفرش‌ها می‌شنیدم. ارابه‌ها را با چرخهای زمخت و کوچکشان که در حرکت بودند و طنین سم اسب‌ها را که در هیاهوی ارابه‌ها محو می‌شد. می‌شنیدم، در چشم‌انداز آپادانا، باغهایی را که در متن کم‌رنگ و غبارآلود، به چشم می‌خورد، همه را حس می‌کردم.» مصورالملکی، مرحوم حاج میرزا آقا امامی را پیش کسوت و هنرمند واقعی دانسته و رستم شیرازی و فرشچیان را در رشته مینیاتور ستوده است. از تابلوهای معروف دیگر استاد، صحنه جنگ بین الملل دوم است که جنبه جهانی داشت و همراه آنچهار تصویر از چهار ابرقدرت‌ جهانِ آن روز یعنی روزولت، چرچیل، استالین و چیانک کای چک بر روی عاج ساخت و برای آن‌ها فرستاد که غیر از استالین سه نفر دیگر با نامه از استاد تشکر و قدردانی نمودند. از آثار معروف و ارزنده دیگر استاد، تابلوهای نفیس زیر را می‌توان نام برد. تابلوی سعدی با مضمون «در حال که من این سخن بگفتم دامن گل بریخت و در دامنم آویخت»، تابلوی چوگان‌بازی در میدان نقش جهان، تابلوی شیخ صنعان‌ و دختر ترسا، تابلوی بنای کاخ چهلستون و مجلس پذیرایی شاه عباس از ولی محمدخان فرمانروای ترکستان، تابلوی صلح حیوانات که از کارهای آخر استاد می‌باشد، و بسیاری تابلوهای دیگر. حاج مصورالملکی به شیوه‌های مختلف نقاشی آشنایی کامل داشت. علاوه بر مینیاتور و طراحی و قلم‌گیری و تشعیر و تذهیب، تابلوهای رنگ روغن و نقشه‌های بسیار زیبای فرش هم می‌ساخت.

استاد هنگامی که مشغول تهیه و پختن «روغن کمان» بود دچار سوختگی شد و بر اثر آن به لرزش دست دچار گردید که تا آخر عمرش او را آزار می‌داد. بعد از مدتی استاد دچار سکته شد و دست راست او فلج گردید.

ده سال بعد در تاریخ ۲۴ دیماه ۱۳۴۶ شمسی بدرود حیات گفت و در تخت فولاد دفن شد. استاد، طبع شعر هم داشت و این قطعه را بر وزن اشعار حماسی حکیم ابوالقاسم فردوسی جهت تابلو جنگ نادر و محمدشاه هندی سروده است:

چـو کافور گون شد شبه موی من ز غم تاخت پیری سپه سوی من

سپاهـی ز اندیشــه کــردم روان سوی نادر و جنـگ هندوستـان

چو پشت من از بار پیری شکسـت قلم بر گرفتم بـه پیری به دست

بر این جنگ نـادر بــه پرداختــم به پیری همه جنـگ را ساختــم

به پیری سر من سر جنگ داشـت جوان بود و بر جنگ آهنگ داشت

بســی رنج بردم بر این کـار من که نامم بمانــد بر ایــن انجمــن

شــود پاک چون نقشم از روزگار همین نقش مانــد ز مــن یادگـار

پس از من نظر هر که کردی بر این کند بــر روانــم هــزار آفریــن

هنرستان نقاشی در اصفهان

از مراکز مهم هنری ایران، هنرستان هنرهای زیبای اصفهان است. این هنرستان در سال ۱۳۱۵ به دستور رضاشاه، جهت احیاء هنر ایران زمین در اصفهان تأسیس گردید که در ابتدا دو شعبه فلزکاری و درودگری بیشتر نداشت و ریاست آن به عهده یک نفر آلمانی به نام «ویلهم مایر» بود. پس از چندی هنرستان وسعت یافت و به محل فعلی در کنار رودخانه زاینده‌رود منتقل شد و بسیاری از هنرهای اصیل از جمله مینیاتور، کاشیکاری، منبت‌کاری، بافندگی فرش را زنده کرد و از همه مهم‌تر هنر زری‌بافی که رو به نابودی می‌رفت در این هنرستان و با دستهای توانای هنرمندان اصفهانی زنده شد و رونق گرفت. زنده یاد استاد عیسی بهادری که خود از هنرمندان بنام کشور بود، در اعتلا و عظمت این هنرستان از هیچ کوششی دریغ نکرد. استاد عیسی بهادری ریسات هنرستان را به عهده گرفته بود و استاد ابوعطا که از استادان مشهور و صاحب ذوق اصفهان به شمار می‌آیند، علاوه بر تعلیم مینیاتور، در سمت معاونت هنرستان، همکاری صمیمانه داشت. استادانی که در این هنرستان به تعلیم نقاشی می‌پرداختند عبارت بودند از: استاد مصورالملکی، استاد جواد رستم شیرازی، استاد عباسعلی پورصفا. بعضی از هنرجویان این هنرستان نیز آقایان محمود فرشچیان، امان‌الله طریقی، محمد تاجمیر ریاحی، مرحوم یسائی شاهجانیان، اکبر مصری‌پور، احمد رشتیان، مرتضی رزاقی، امیر هوشنگ جزی‌زاده و بسیاری از هنرجویان دیگر بودند که همه از استادان عصر حاضر می‌باشند. هفت هنرجوی رشته نقاشی که در ابتدای تأسیس هنرستان بدان وارد شدند آقایان رضا ابوعطا، جواد رستم شیرازی، جواد افتکاری، حسن شفاعی، غلامرضا مصفا و احمد اربابیان بودند که هر کدام در حد خود استادان بزرگی شده‌اند. علاوه بر هنرستان، کاروانسرای حاج علینقی در بازار اصفهان حجرات متعددی داشت که بسیاری از نقاشان حرفه‌ای اصفهان در آنجا فعالیت هنری داشته و آثار خود را به جهان هنر عرضه می‌داشتند.

استاد جواد رستم شیرازی: یکی از هنرمندان وارسته و استادان بنام اصفهان و ایران، استاد جواد رستم شیرازی است. او در سال ۱۲۹۸ شمسی در محله نو چهارسوی اصفهان دیده به جهان گشود و از‌‌ همان کودکی علاقه خود را به نقاشی نشان داد. به طوری که در سن پنج سالگی مناظری از صحنه‌های قمه‌زنی و زنجیرزنی و روضه‌خوانی را به تصویر کشید، و پدربزرگش قلمدانی با کلیه مخلفات آن به او جایزه داد و به فرزندش که پدر استاد باشد استعداد او را خاطرنشان ساخت. ولی پدر به علت اشتغال به کار اتومبیل به سفارش پدر توجه زیادی ننمود. استاد دوره ابتدایی را در دبستان عِلّیه، طی کرد. در سال چهارم، صورت شاعر بزرگ ملی، استاد ابوالقاسم فردوسی را به تصویر کشید که مورد توجه اولیاء مدرسه قرار گرفت. این نقاشی از روی عکس کتاب به تصویر کشیده شده بود. استاد، دوران دبیرستان را از دبیرستان سعدی شروع کرد و پس از تأسیس هنرستان هنرهای زیبا وارد هنرستان شده، ابتدا به طبیعت سازی و سپس به مینیاتور پرداخت. پس از اتمام هنرستان به هنرکده دانشگاه تهران راه یافت و آنجا زیر نظر استادانی مانند آقایان حیدریان و مهندس محسن فروغی و آفتاندالیان، کار نقاشی را ادامه داد. پس از آن جهت بازدید هنر اروپا و سبک نقاشیهای آنان به مدت چهارماه در انگلستان و ایتالیا و هلند به مطالعه پرداخت و در انگلستان نقشه‌های بسیار زیبایی از فرشهای اصیل اصفهان و ایران را طراحی و نقاشی نموده، به یادگار گذاشت. در مراجعت به اصفهان از سوی استاد بهادری که سمت ریاست هنرستان هنرهای زیبای اصفهان را به عهده داشت، دعوت به کار شد و مدت سی سال در سمت استادی، شاگردان زیادی در رشته مینیاتور تربیت نموده و به جامعه هنر تحویل داد. استاد ساعات بیکاری را به ترمیم آثار نقاشی دوران صفویه در کاخهای سلطنتی اصفهان می‌پرداخت. همچنین طراحی و ترسیم نقشه‌های اصیل فرش را به عهده داشت از آن جمله فرش نفیس و بی‌نظیر مجلس شورای ملی به ابعاد ۱۱×۱۱ متر که شاهکاری بی‌نظیر می‌باشد، از کارهای ارزشمند استاد است. استاد جواد رستم شیرازی در طراحی، نقشه فرش، تذهیب و مینیاتور به حد کمال رسید. او در چهل نمایشگاه جهانی شرکت نموده است. در سال ۱۹۵۸ در یک نمایشگاه نقاشی در بلژیک برنده جایزه طلا گردید. از شاگردان معروف استاد، جزی‌زاده، مصری‌پور، مرحوم شاه‌جانیان، مهندس بهمن‌زاده و مهندس کاوش را می‌توان نام برد. ابراهیمیان موفقیت هنری خود را مرهون راهنمایی و تشویق استاد می‌داند. از بین فرزندان استاد، بهزاد رستم شیرازی که در هنرستان هنرهای زیبا به تحصیل اشتغال داشته راه پدر را دنبال می‌کند و الحق استعداد زیادی از خود نشان داده است. استاد با وجود کسالت چندین ساعت از اوقات شبانه‌روزی خویش را صرف خلق آثار ارزشمند و اصیل می‌نماید.

وقتی مؤلف از استاد جواد رستم شیرازی تقاضای خاطره کرد، او در جواب گفت:

تا دیده نهادیم به هم صبح رسید تا دیده گشودیم ز هم روز گذشت

نگارنده یک تابلوی هفت سین به قلم او دارد، که در همین اواخر نقاشی شده و به مراتب از اصل آنکه متعلق به استاد شیخ، شاگرد استاد کمال الملک می‌باشد، گویا‌تر است.

محمود فرشچیان: او استاد پژوهنده‌ای است که بر گنجینه دیر پای هنر نقاشی سنتی ایران یعنی مینیاتور احاطه کامل دارد و در مسافرتهای متعدد به اکثر نقاط و مطالعه سبکهای مختلف نقاشی جهان به عصر بین‌المللی هنر خو گرفته است.

فرشچیان در سال ۱۳۰۸ شمسی در اصفهان متولد شد. پدرش در کار تولید و تجارت فرش بود و چون نبوغ فرزند را در هنر نقاشی دریافت، به تشویق او پرداخت و او را به کارگاه دوست هنرمند خود حاج میرزا آقا امامی هدایت نمود که با طرحهای استادان دوره تیموری و صفوی قریحه خود را بیازماید. فرشچیان در سال ۱۳۳۴ شمسی به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان راه یافت و در آنجا زیر نظر استاد عیسی بهادری قرار گرفت. ابتدا به طرحهای بناهای تاریخی اصفهان پرداخت و به رموز رنگ‌ها و ابزار نقاشی و زیر رنگ آشنا شد. با قراردادن موهای سفید گربه در انتهای پر کبوتر قلم موهای ظریف و انعطاف‌پذیر ساخت.

در طراحی قالی و سرامیک به درجه‌ای رسید که در سال ۱۳۲۸شمسی استاد عیسی بهادری یکی از گلدانهای سرامیک او را به پرفسور پوپ این باستان‌شناس معروف بین‌المللی که ایران‌شناس علاقمندی بود، اهدا نمود. فرشچیان در نقاشی بدانجا رسید که او را نقاش ملکوتی نامیدند. او سوژه‌های خود را در خلال کتابهای وزین و عمیق پیدا می‌کند. غم و شادی، پیری و جوانی و تنازع بقاء در آثار او به چشم می‌خورد. در آثار او جای پای طریقت و شریعت اشکارا دیده می‌شود. آثار او همه ارزنده و گرانقدر است. هر یک از آثار سرشار از اشاره‌ها و رمزهای عرفانی و مذهبی است. تابلوی «گل آدم بسرشتند» را در جوانی و تحت تأثیر دیوان ملکوتی حافظ ساخته است. تابلوی نفیس «بهار می‌آید» سماع صوفیان و اصول و اهداف عرفان را می‌نمایاند. تابلوی «واقعه کربلا» از حماسه تشیع نشأت گرفته است. تابلوی فلسفی و بسیار عمیق «چنان بخوان که تو دانی»، بی‌نظیر است.

تابلوهای «ضامن آهو» و «ظهر عاشورا» یک او از شاهکارهای هنری است. استاد فرشچیان هنگام خلق آثار خود به موسیقی اصیل که روح او را به ملکوت می‌کشاند گوش می‌دهد که این واقعیت در همه آثار او قابل لمس است..

نقاشی آبرنگ

آبرنگ یکی از انواع نقاشیهاست که سوابق طولانی دارد. این نوع نقاشی در مصر و چین باستان تا اروپای عصر میانه معمول بوده و بزرگانی چون رامبراند را نیز به سوی خود کشانیده است. در عصر جدید با رواج نقاشی کلاسیک اروپایی در ایران، آبرنگ نگاری نیز که در کشور ما سابقه کهن داشت با تکنیک جدید دوباره رونق گرفت. در سده بیستم آبرنگ کارانِ چیره‌دستی در ایران پدید آمدند که معروف‌ترین آن‌ها هنرمندانی اصفهانی بودند و چند تن از آن‌ها در رشته خود در جهان مشهور و صاحب نام هستند:

یرواند نهاپطیان: یرواند در سال ۱۲۹۶ شمسی در جلفای اصفهان متولد شد. تحصیلات خود را در کالج اصفهان به پایان رسانید و زیر نظر سرکیس خاچاطوریان (که به دعوت پرفسورپوپ به اصفهان آمده بود) و الکساندر نرسیسیان هنرمند ایتالیایی (که در جنگ جهانی دوم راهی ایران شده بود) به تعلیم پرداخت. مدت سه سال نیز نزد استاد مصورالملکی شیوه‌های مینیاتور را آموخت. یرواند آثاری هم در رنگ و روغن دارد اما تخصص او در نقاشی آبرنگ می‌باشد و در این رشته از هنرمندان بنام و مشهور است.

یرواند در طراحی و نقاشی و آگاهی از بناهای تاریخی اصفهان بسیار تواناست. کمتر اثری از آثار تاریخی اصفهان یافت می‌شود که یرواند آن را به تصویر نکشیده باشد. او در داخل و خارج کشور بین هنردوستان و علاقمندان به هنر نقاشی شهرت دارد. آثار او زینت‌بخش بسیاری از موزه‌ها است. یرواند نهاپطیان علاوه بر نقاشی در خوشنویسی، مخصوصاً خط نستعلیق، تواناست و شیرین می‌نویسد. او در شناختن آثار عتیقه، مخصوصاً سکه‌های قدیمی مهارت دارد. یرواند از نوجوانی به نقاشی پرداخته و در این کار به تکامل رسیده است. او معتقد است یک نقاش چنانچه استعداد داشته باشد، باید بیش از هشتاد سال قلم از دستش نیفتد تا به رموز کار آشنا شود. نهاپطیان در نقاشی از سوژه‌های متعددی استفاده کرده ولی تابلوهای کلیسا، شبستان، عصاری، کوچ و گلیم و نرگس او شهرت بیشتری دارد.

سمبات دِرکی وُرقیان: سمبات در سال ۱۲۹۱ شمسی در جلفای اصفهان متولد شد. تحصیلات خود را در کالج اصفهان به پایان رسانید و نزد بعضی از استادان ارمنی مانند «هاکوپ وارطانیان» و «یقیا ولیجانیان» به تعلیم نقاشی پرداخت و از سرکیس خاچاطوریان بهره کافی برد. سپس در سال ۱۹۴۹م به انگلستان رفت و به مطالعه پرداخت و با آبرنگ‌کار معروف انگلیسی، «سرویلیام راسل فلینت» آشنا شد و مورد توجه او قرار گرفت. سمبات علاوه بر نقاشی آبرنگ که در آن چیره دستی و شهرت خاصی دارد، آثاری نیز به صورت رنگ و روغن و گواش و پاستل و سیاه قلم دارد. درک سمبات نسبت به طبیعت منحصر به فرد است. او از نام‌آور‌ترین آبرنگ‌کارهای ایران است و آثار او در بسیاری از موزه‌ها به چشم می‌خورد. تابلوهای قطار ش‌تر، استراحت ساربانان کنار برج کبوتر و مجلس عروسی ارمنیان او مشهور است. نقاشیِ «کاور» کتاب حاضر از شاهکارهای او است.

یسائی شاجانیان: شاجانیان در سال ۱۳۱۸ شمسی در جلفای اصفهان در یک خانواده ارمنی متولد شد. استعداد ذاتی او در زمینه نقاشی از عنفوان جوانی چشمگیر بود به طوری که یکی از استادان مینیاتور ارمنی به نام «آبراهام گورگونیان» پدر و مادر شاجانیان را جهت تحصیلات او تشویق نمود. شاجانیان پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در جلفا، وارد هنرستان هنرهای زیبای اصفهان شد و از محضر استادانی همچون رستم شیرازی و مصورالملکی بهره‌ها گرفت و در رشته‌های مینیاتور، گل مرغ، تذهیب و تشعیر شهرت یافت. سپس بنابر علاقه‌ای که به کارهای یرواند نهاپطیان داشت، با او طرح دوستی ریخت که این دوستی به درازا کشید و رموز کار آبرنگ را نیز از او آموخت. شاجانیان سپس به لبنان عزیمت کرد و دو سال در آنجا به تعلیم نقاشی پرداخت. در مراجعت به اصفهان به حفظ میراث فرهنگی و بازسازی آثار ارزنده دوران صفویه که در کاخهای عالی‌قاپو و چهلستون بود، همت گمارد. همچنین در ترمیم آثار کلیسای وانک و موزه‌های دیگر ایران، با پروفسور پوپ آشنا شد. یسائی هنرمند وارسته، محبوب و نجیب بود، خدمات ارزشمندی نمود و آثار گرانبهایی در زمینه‌های مختلف به یادگار گذاشت. آبرنگ را با مینیاتور تلفیق نمود و تابلوهای جالب توجهی پدید آورد. علاوه بر تذهیب و تشعیر و چهره‌پردازی و مینیاتور و گل مرغ، در نقاشی آبرنگ هم دست توانایی داشت. نگارنده در مجموعه خود تابلو سوخت و معرقی از او دارد که در نوع خود کم‌نظیر می‌باشد. با کمال تأسف او در سال ۱۳۶۶ شمسی در سن ۴۸ سالگی بر اثر سرطان کبد چشم از جهان فرو بست. تابلوهای مینیاتور سبک صفویه و قاجاریه او از شاهکارهای جاویدان هستند. البته معرفی استادان و هنرمندان نقاش اصفهان همچون جزی‌زاده، عباس رستمیان، محبوبی، مصری‌پور، رزاقی و استادان دیگر را که همه از شهرت بسیاری برخوردارند، در این مقاله کوچک نمی‌گنجد. در این زمینه، استاد رضا ابوعطا که سوابق همه هنرمندان را در اختیار داشتند و صاحب نظر بودند ولیکن ایشان نیز در زمانی که این کتاب در دست نگارش بود، رخ در نقاب خاک کشید و این حسرت به دل‌ها ماند که آن همه دانستنی بر کاغذ نیامد. ادیب برومند، شاعر ملی و هنر‌شناس معاصر با چاپ و انتشار کتابهای مختلف به خصوص کتاب «هنر قلمدان»، نقاشان قلمدان اصفهانی را به طور کامل معرفی نموده‌اند که بسیار غنیمت است.

سرهنگ صرّام: در بین آبرنگ کاران اصفهان سرهنگ صرام نیز سوابق طولانی دارد. این مرد وطن‌پرست که نقاط دور و نزدیک ایران را می‌شناسد از معدود کسانی است که موفق شده به قلب کویر ایران راه یابد و آن را تسخیر کند. سوژه‌های انتخابی او متنوع و مختلف است. تابلوی حمام وی بسیار جالب و دیدنی است.

عباسعلی پورصفا: استاد پورصفا در سال ۱۳۰۰ شمسی در اصفهان دیده به جهان گشود و پس از گذراندن دوران تحصیلات ابتدایی وارد هنرستان هنرهای زیبای اصفهان – که در‌‌ همان سال‌ها تأسیس شده بود – گردید. پدر استاد، محمدباقر پورصفا از تجار بازار و مردی هنردوست و از مجموعه‌داران عتیقه‌های شکستنی بود که مجموعه عقیق و تمبر ایشان قابل توجه بوده است. استاد پس از فارغ التحصیل شدن با درجه ممتاز، به اخذ نشان شورای عالی فرهنگ مفتخر گردید و بنا به پیشنهاد استاد عیسی بهادری ریاست هنرستان، به استخدام هنرستان درآمده و به تدریس و تعلیم نقاشی پرداخت. آقای پورصفا در رشته‌های طراحی، سیاه‌قلم، طبیعت، آبرنگ، صورت‌سازی و‌پرداز شاگردان بسیار تربیت کردند که هر کدام استادی هنرمند و صاحب نام هستند. او از استاد عیسی بهادری به نیکی یاد می‌کند و می‌گوید استاد عیسی بهادری قلم به دست من داد. وی مرد خود ساخته و با استعداد و در انواع نقاشی کم‌نظیر می‌باشد. مؤلف از بهترین آثار او سئوال کرد و استاد با تواضع جواب داد، «هنوز به تکامل نرسیده‌ام». استاد پورصفا از موزه‌های نقاشی لندن و پاریس و هلند دیدن کرده و در نمایشگاههای بین‌المللی رم و بروکسل شرکت داشته است. اگرچه در ساختن بناهای و آثار تاریخی اصفهان مبدع و مبتکر بوده ولی در چهره‌پردازی شاید نظیر نداشته باشد. با وجودی که ریشته ایشان طبیعت و رنگ و روغن است، ولی در کار آبرنگ نیز دستی توانا و پنجه‌ای قوی دارد. تابلوهای ارزنده و مختلف این استاد خود ساخته، زینت‌بخش بیشتر موزه‌ها و مجموعه دارهای صاحب ذوق ایران و اصفهان است. او با وجود کبر سن، چشمی تیزبین و دستی پرقدرت و دیدی قوی و وسیع دارد و با کمال مهارت و استادی به خلق آثار بدیع می‌پردازد. اصفهان و محله خواجو، نزدیک بیمارستان احمدیه که زادگاه این هنرمند است، به وجود او افتخار می‌کند.

نظر دادن بسته است.