آخرین خبرها

باطنیان در اصفهان‏

حسن صباح در سال ۴۷۳ هجرى دعوت خود را آشکار کرد و مبلغین به اطراف فرستاد و مردم را به کیش اسماعیله و یا باطنى دعوت نمود. در اندک مدتى کار حسن صباح بالا گرفت و عده زیادى از مسلمانان به او گرویدند.

بخصوص شهر اصفهان که در آنوقت از شهرهاى بزرگ اسلامی به‏ شمار میرفت مرکز دعوت باطنیان گردید و دعوت خانه‏ هائى در آن تأسیس نمودند که از همه مهم‌تر یکى در بیرون شهر در قلعه شاهدز و دیگرى قلعه‏ خان لنجان و در شهر دعوت خانه محله دشت کور بوده است پس از قتل نظام‏ الملک وزیر ملکشاه سلجوقى به دست باطنیان و مرگ ملکشاه کار باطنیان بالا گرفت.

هنگام محاصره اصفهان بدست برکیارق و جنگ با برادرش محمود، عده زیادى از آن‌ها که در شهرهاى مختلف اسلامی پراکنده بودند در اصفهان جمع شده و شروع به تبلیغ نمودند و باطنیان با وسایل مختلف مردم را ربوده و دعوت خود را به آنان اظهار مینمودند اگر دعوت مورد قبول واقع میشد که او را آزاد میکردند و گرنه به انواع عذاب و شکنجه او را به قتل میرساندند. مورخین مینویسند این وضع چنان خوف و هراس و وحشتى در مردم اصفهان پدید آورده بود که دیگر کسى جرئت تنها بیرون رفتن از خانه خود را نمیکرد و کشتار باطنیان به اندازه‏اى سخت شد و رو به شدت گذاشت که اگر کسى هنگام غروب و یا وقت معین به خانه خود باز نمیگشت، اهل خانه یقین به کشته شدن او نموده عزا و ماتم او را برپا میکردند. رئیس باطنیان در اصفهان مردى بود بنام عطاش، وى با والى اصفهان عبدالله خطیبى متحد گردید و از این‏رو پیروان احمد عطاش هر روز اضافه شده تا کار به جائى رسید که سى‏هزار تن از مردم اصفهان دین باطنیان را پذیرفتند. افزایش ظلم و ستم باطنیان اهالى اصفهان را به ستوه آورده و آنان نزد سلطان محمد سلجوقى شکایت نمودند. سلطان محمد از بغداد به اصفهان آمد و قلعه شاهدز را محاصره کرد. پس از آنکه محاصره قلعه شاهدز بوسیله لشکریان سلطان محمد سلجوقى بطول انجامید و آذوقه محاصره شدگان رو به تمام شدن بود احمد عطاش از درون قلعه براى سعدالملک آوى وزیر سلطان که مخفیانه با باطنیان همراه بود پیغام فرستاد که ذخیره‏‌ها تمام شده و جز تسلیم چاره ‏اى نیست و وزیر پیغام داد که تا یک هفته دیگر مقاومت کنید تا سلطان را از میان برداریم امّا نقشه وزیر آشکار شد و این پیش‏آمد سبب گردید که سلطان در کار فتح قلعه کوشش زیادى بنماید.

دو روز پس از آن واقعه محاصره ‏شدگان تسلیم شدند و احمد عطاش را از قلعه بیرون آوردند. وى را بر شترى نشانده دست بسته به شهر وارد کردند. مورخین مینویسند: بیش از صد هزار مرد و زن و کودک با طبل و دهل بدنبال او راه افتاد و خاک و خاشاک و سرگین و خاکس‌تر بر سر و روى او میپاشیدند. وقتى احمد عطاش را به وضع مذکور داخل شهر میکردند شخصى به او نزدیک شد و از او پرسید: تو ادعاى علم نجوم میکردى و آیا در طالع خود چنین روزى را پیش‏بینى کرده بودى؟ جواب داد در طالع خود دیده بودم که با جلال و شکوهى که هیچ پادشاهى ندارد به اصفهان وارد میشوم حالا معلوم میشود این جلال و شکوه با نکبت و خارى همراه بوده است.

پس از آنکه احمد عطاش را در بازار بزرگ شهر گردانیدند او را به دار زده جسدش را سوزاندند. از آن پس آنچه از باطنیان در شهر یافت میشد آنان را دسته دسته در گودال هائى که در وسط شهر کنده و پر از آتش کرده بودند میانداختند. کار کشتار باطنیان به جائى رسید که نه فقط کسانیکه آن مذهب را داشتند بقتل میرسیدند بلکه کسانیکه با آن‌ها نسبت و یا قرابتى داشتند به حکم سلطان سر از تنشان جدا میشد. این واقعه در سال ۵۱۱ هجرى که مردم اصفهان را اهل ‏سنت تشکیل میدادند اتفاق افتاده است.

نظر دادن بسته است.