آخرین خبرها

تخیلات دهاتى اصفهانى

 

 صادق هدایت

صادق هدایت

صادق هدایت در بحث کوه آتشگاه صحبت از یک نفر دهاتى اصفهانى مى ‏کند که خواندنى است:

هوا گرم بود و ما خسته رفتیم پاى درخت کنار نهر آب نشستیم. دهقان پاى کوه که کرت‏‌ها را آبیارى مى‏کرد و با ریش جوگندمى و قباى قدک آبى آمد پهلوى ما چمباتمه زد. رفیقم کوه مقابل را نشان داد و پرسید که سرخى میان آن چیست؟

چشمه منظر است و گل سرخى آنجا دارد که اگر به شاخ گوسفند بمالند چاق مى‏شود و به درخت میوه بارش زیاد مى‏شود و چاه آبى هم دارد که آبش خیلى گوارا است.

من یاد کتابهاى قدیمى افتادم که براى هر چه کوچک و بى معنى هزار خاصیت موهوم مى ‏تراشند. این فکر شاید از آنجا آمده که در همه کارهاى خدا مصلحتى است و چیز بى فایده آفریده نشدم.

راجع به منارجنبان گفت:

در عهد ژندارمرى صاحب منصبى آمد سرقبرى که آنجاست بى احترامى کرد و یک لکلک را که روى هوا پرواز مى ‏کرد با تفنگش زد و همانجا شکمش خود به خود پاره شد.

از آتشکاه پرسیدیم گفت:

اول اصفهان دریا بوده و این کوه از آب بیرون بوده مردمان پیشین آمدند این هشت درى را بالاى کوه ساختند و خشت و گلش را با بزآن بالا بردند. من پرسیدم، اگر آب بود چرا بز را انتخاب کردند که در آب غرق مى ‏شد مگر حیوان بلندترى نبوده؟

اقرار کرد که این طور معروف است.

نزدیک ما گاو ماده سیاه لاغرى با پیشانى گشاده چرا مى ‏کرد مرد دهاتى گفت:

این گاو بچه‏‌اش مرد و شیر نداد، ما هم پوست گوساله ‏اش کاه کردیم و حالا عصر به عصر او را مى ‏بریم پهلوى پوست بچه ‏اش نگاه مى‏ داریم. آن وقت توى چشم‌هایش اشک پر مى ‏شود و شیر مى ‏دهد.

حیوان با پستان‏ هاى آویزان مانند دایه ‏هاى کم خون و عصبانى بوده و با پوزه نرمش سبزه ‏‌ها را از روى بى می‌لى پوز مى ‏زد و دور مى ‏شد و شاید در‌‌ همان ساعت پشت پیشانى فراخ او یادگارهاى غم‏انگیز بچه‏‌اش نقش بسته بود. این گاو احساساتى مانند زن‏ هاى ساده و از دست در رفته بود که تنها براى بچه‌شان زندگى مى ‏کنند و با قلب رقیق و مهربانش پونه ‏هاى کنار نهر را بو مى ‏کشید.

من از خودم مى ‏پرسیدم آیا همه این مطالب راست است؟ آیا این مرد یک نفر افسانه سراى زبردست است و یا نماینده مردمان دوره آبادى این کوه آتشگاه مى ‏باشد و از آن زمان صحبت مى‏ کند! ایران چقدر بزرگ، قدیمى و اسرارآمیز است! این افکار تنها در دهاتى ایرانى پیدا مى ‏شود که پر از یادگارهاى موروثى و قدیمى است، یک نفر دهاتى امریکایى یا فرانسوى نمى ‏تواند این همه یادبود فکر و افسانه داشته باشد.

نظر دادن بسته است.