آخرین خبرها

درشکه چى اصفهانى

صادق هدایت

صادق هدایت

صادق هدایت در اصفهان سوار درشکه شده و صحبت‏ هاى درشکه چى را چنین مى ‏نویسد:

فردا صبح که روز قتل بود من و رضوى درشکه گرفتیم و براى دیدن منارجنبان رهسپار شدیم. اسب‏ هاى درشکه‏ هاى اصفهان چاق و زرنگ هستند گویا به آن‌ها غذاى کافى مى ‏دهند و بدون چوب و چماق خودشان می‌روند.

از کوچه‏ هاى پیچ در پیچ و از کنار مادى ‏‌ها گذشتیم.

از درشکه چى که آدم خوشرویى بود پرسیدیم چرا نمى‏رود عزادارى بکند این حکایت را برایمان گفت:

من عزادارى نمى‏کنم اما وقتى که مى‏کنم درستش را مى‏کنم بعضى ‏‌ها مى ‏روند پاى روضه همه‏‌اش براى پسر یا دخترشان که مرده گریه مى ‏کنند یا براى اینکه کار و کاسبىشان خوب نمى ‏گردد و یا بر نیت اینکه کارشان خوب بشود گریه مى ‏کنند.

اما عزادارى من از ته دل است حکایت آن مردى است که رفت پیش ملاى شهر و گفت:

– آقاى ملاکار و کاسبى‌ام کساد است چه بکنم؟

او جواب داد:

– هر روز بعد از نماز بگو یا الله.

آن مرد رفت چند روز بعد از نماز گفت:

یاالله، کارش بد‌تر شد و دوباره رفت و پیش ملا.

او گفت:

هر دفعه دوبار بگو یا الله!

باز هم فایده نکرد تا اینکه رسید به روزى چهل مرتبه آن مرد آخرش به تنگ آمد رفت پیش ملا و گفت:

هر چه مى ‏گویم یا الله فایده‏اى ندارد.

ملا گفت:

فردا صبح از دوازه بیرون مى‏روى اولین کسى را که دیدى یخه‏اش را بگیر ول نکن به تو پول مى‏دهد. آن مرد صبح زود رفت بیرون دوازه دید یک عرب نکره بدترکیب مثل دیو» متگولوسى «از دور پیدا شد، رفت جلو سلام کرد عرب او را با خودش برد توى یک غار دید آنجا دو نفر را با زنجیر بسته‏اند و استخوان‏هاى آدم دور غار ریخته، فهمید که عرب آدم خواراست. آمد فرار بکند عرب مچ دست او را گرفت. آن وقت گفت: یا الله.

و عرب‌‌ همان ساعت ترکید، آن مرد دو نفرى که به زنجیر بسته بودند باز کرد و هر چه پول و جواهر از مرده‏‌ها بازمانده بود برداشتند و رفتند.

چون این دفعه از تع دل گفت ((یا الله)) منهم عزادارى نمى ‏کنم اما وقتى مى‏کنم از ته دل است!

ولى از صورتش پیدا بود که هیچوقت از ته دل عزادارى نکرده است!

نظر دادن بسته است.