آخرین خبرها

سرجان ملکم انگلیسى و اصفهانى ‏‌ها

سید محمد على جمال‌زاده ضمن اشاره به نوشته سرجان ملکم مى ‏نویسد: John_Malcom

در اینکه اصفهانى ‏‌ها مردمان حاضر جوابى هستند حرفى نیست و از اهل ایران کسى نیست که زهر زبان آن‌ها را نچشیده باشد و خوشمزه آن است که چه بسا این زهر زبان به قدرى مطبوع و دلپذیر است که شنونده را نیز خوش مى ‏آید.

سرجان ملکم ‏انگلیسى که دوبار به سمت سفارت از طرف انگلستان به ایران آمده و مولف تاریخ ایران معروف است در کتاب سفرنامه خود به ایران در باب حاضر جوابى اصفهانى ‏‌ها این قصه را نوشته است.

در این قسمت با استفاده از نوشته آقاى جمال‌زاده و اصل نوشته سرجان ملکم، حکایت مذکور را به نظر شما مى ‏رسانیم.

معروف است که مردم اصفهان بهترین صنعت کاران ایران و بد‌ترین سربازان آن مملکت مى‏ باشند حالا کارى نداریم که در میدان جنگ و پیکار چند مرده حلاجند ولى در میدان سخنورى و حاضر جوابى یک تاز و بى بدلند، مشهور است که چند سال پیش حکومت اصفهان با برادر حاجى ابراهیم معروف وزیر اصفهانى فتحعلى شاه بود و اقوام و بستگاه حاجى ابراهیم در اطراف مملکت متصدى کارهاى حکومتى مهم بوده ‏اند.

خود حاجى ابراهیم وزیر به من چنین حکایت نمود که روزى یک نفر از کاسب کارهاى اصفهان که سبزى فروش بوده است نزد برادر حاجى ابراهیم که حاکم اصفهان بود مى ‏آید و در وقتى که بیگلربیگى در دیوان نشسته بود خود را به اندرون انداخته و از سنگینى مالیاتى که از او مطالبه مى ‏کرده‏اند شکایت نموده مى گوید از پرداخت آن عاجز است. حاکم به او مى‏ گوید:

تو نیز باید مانند دیگران این مالیات را بپردازى و الا باید از این شهر بیرون بروى!

سبزى فروش اصفهانى پرسید:

از این شهر به کجا مى ‏خواهید بروم؟

حاکم مى ‏گوید:

به هر درک سیاهى که مى ‏خواهى برو، چرا به شیراز و کاشان نمى ‏روى؟

اصفهانى جواب مى ‏دهد:

شیراز بروم باز حکومت با برادر تو است و کاشان هم حکومتش به دست برادر‌زاده خود شما است.

حاکم متغیر شده مى ‏گوید:

اگر دلت مى ‏خواهد برو تهران از دست من به پادشاه عارض شو.

اصفهانى مى ‏گوید:

چگونه عارض شوم که برادرت حاجى ابراهیم خان آنجا وزیر و صدر اعظم است!

حاکم به غضب آمده مى ‏گوید:

پس برو به جهنم و مرا بیش از این عذاب مده!

اصفهانى مى‏ گوید:

مگر فراموش فرموده ‏اید که حاجى والدتان مدتى نیست که مرحوم شده شاید ایشان در آنجا تشریف داشته باشند!

حضار مجلس و حاکم از شنیدن این جواب نتوانستند جلوى خنده خود را بگیرند. بیگلربیگى به سبزى فروش قول داد کارش را درست کند. سپس به اجزا حکومتى فرمان داد که مباشرین مالیات با آن شخص یک طورى کنار بیایند و یک قسمت از مالیات او را از جیب خود بپردازد.

نظر دادن بسته است.