آخرین خبرها

شکایت تاجر و برخورد ظل ‏السلطان

ظل ‏السلطان

بسیار قسى‏القلب بود، چنانچه در تاریخ آمده است: «شاهزاده ظل ‏السلطان به زور مبلغ هنگفتى از یکى از تجار اصفهان وام میگیرد و بعداً در برگرداندن آن تعلل میورزد.

تاجر بیچاره ناچار به تهران میآید و به ناصرالدین شاه عرض حال میدهد. شاه ضمن دستخطى به ظل ‏السلطان مؤکداً امر میکند که طلب شاکى را هر چه زود‌تر بپردازد. تاجر اصفهانى خوشحال و شادمان با کمال امیدوارى به اصفهان مراجعت و دستخط شاه را به ظل ‏السلطان تسلیم میکند.شاهزاده پس از ملاحظه دستخط شاه لحظه‏اى به شاکى مینگرد و میگوید: این آقاى محترم معلوم میشود مرد پر دل و رشیدى است که از شاهزاده‏ اى مثل من به شاه شکایت میکند، من باید دل او را ببینم. سپس جلاد را میخواهد و دستور میدهد شکم شاکى را بدرند و دل او را براى مشاهده و معاینه در سینى مخصوص قرار دهند. و اینگونه پاسخى شاهانه به کسى داد که براى مطالبه حق خویش به او مراجعه کرده بود.

نظر دادن بسته است.