آخرین خبرها

ورقى از دفتر مشروطیت در اصفهان‏

یکى از موضوعاتى‏که تاکنون تاریخ حق آن‏را ادا نکرده، فداکارى‏هاى مردم اصفهان براى ثبت و برقرارى مشروطیت ایران است.

تاریخ همه‏ جا نام مجاهدین و فداکاران آذربایجان و گیلان را ضبط کرده و از خدمات آنان به ‏نیکى یاد کرده در صورتى‏که از کارهاى مردم اصفهان و مجاهدت هاى دو عالم معروف آقا نجفى و حاج‏ آقا نورالله کمتر ذکرى به‏ میان آمده است. انجمن‏هاى ایالتى آذربایجان و گیلان کمتر کارى را بدون صواب دید و مشورت انجمن ایالتى اصفهان انجام میداده، اغلب اقدامات خود را به اطلاع اعضاى انجمن اصفهان میرساندند. روزنامه انجمن ایالتى اصفهان و مجاهدین و آزادیخواهان این شهر ارزش و موقعیت مخصوصى در پیشرفت اساس مشروطیت داشته ‏اند. سردار اسعد و سایر افراد ایل بختیارى از مبرزین اعضاء انجمن ایالتى اصفهان کسب تکلیف مینمودند بارى منظور در این مقاله ذکر خدمات مردم این استان به برقرارى مشروطیت نیست چه آن خود محتاج به‏ کتاب مستقلى است. در اینجا تنها به‏ بیان یکى از وقایع دوران مشروطه میپردازیم:

 شورش مردم و تعطیل بازار

از زمانهاى قدیم در اصفهان معمول بود که هر وقت مردم مورد اجحاف و ظلم واقع میشدند، به خانه علما پناهنده میشدند و از آن‌ها رفع ظلم و تعدى را خواستار میگشتند. در حکومت ظل ‏السلطان و دیگران این اتفاق زیاد افتاده، مرحوم آقانجفى با فرستادن حاج حیدرعلى نزد حاکم وقت وساطت میکرد و غائله رفع میشد در حکومت اقبال ‏الدوله پس از آنکه مردم از ظلم و ستم معدل ‏الملک نایب ‏الحکومه اصفهان به‏ ستوه آمدند طبق معمول به‏ خانه آقانجفى پناه برده، ایشان هم یکى دو مرتبه کاغذ نوشتند ولى حکومت کاغذ‌ها را پاره کرد و به‏ نوشته آقا وقعى نگذاشت، دومرتبه هم حاج ‏حیدرعلى را فرستادند او را هم تودهنى زدند و بنابر این دیگر نه آقایان وساطت کردند و نه حکومت اعتنائى به آن‌ها داشت. و چون دست مردم به حاکم یعنى اقبال ‏الدوله نمیرسید ناچار به تحریک آقایان تعطیل عمومی نمودند و تمام بازار‌ها بسته شد امید و آرزوى مردم این بود که بلکه بتوانند معدل ‏الملک را معزول کنند.

روز اول ماه ذیحجه ۱۳۲۶ قمرى فتنه اصفهان شروع شد. در این روز ابتدا عده‏ اى به‏ نمایندگى علما نزد اقبال ‏الدوله رفته و عزل معدل ‏الملک نایب‏ الحکومه را خواستگار شدند. اقبال ‏الدوله؛ مرد عیاش و خوش‏گذران، پاسخ خیلى تند و سختى به نمایندگان علما داد و فوراً موضوع را به‏ طهران تلگراف کرد. دربار هم به ملاحظه اینکه مبادا اصفهان هم مانند آذربایجان شورش شود و مردم مقاومت کنند فوراً دستور داد با کمال عجله و به‏ قوه قهریه مردم را متفرق نماید و متمردین و محرکین را تبعید کند. پس از رسیدن این دستور اقبال ‏الدوله فرستاد در بازار جار کشیدند که اگر دکان‌ها را باز نکنند و تعطیل و بلوا را خاتمه ندهند حتماً دکانهاى آن‌ها را غارت خواهد کرد. ولى محرکین نگذاشتند مردم دکان ‏‌ها را باز کنند و اینطور به مردم حالى کردند که این حرف تهدیدى بیش نیست و خلاصه در نظر مردم آن‏را به ‏صورت استهزا جلوه دادند.

روز دوم انقلاب باز جمعى از طرف مردم و علما نزد اقبال ‏الدوله رفته و تغییر معدل را استدعا کردند. این مرتبه هم جواب سخت و تندى شنیدند. علاوه مجدداً در بازار‌ها اعلان شد که هر دکانى فردا باز نشود عرصه غارت خواهد شد. مردم باز به این تهدید اعتنائى نکردند فقط بعضى از مآل ‏اندیشان از کسبه، کالاهاى قابل خود را مخفیانه از دکان‌ها به‏ خانه‏ هاى خود انتقال دادند.

روز سوم طرف صبح دو عراده توپ در اطراف عالى‏قاپو نصب کردند و سربازان ملایرى که مأمور خدمت اقبال ‏الدوله و نیروى نظامی اصفهان بودند حاضر خدمت شدند و سنگر‌ها را گرفتند که اگر کار به جنگ کشید آماده کارزار باشند.

در‌‌ همان روز عده‏اى از دهاتیهاى اطراف شهر از قبیل سده؛ گز؛ حبیب ‏آباد، دلیجان، دولت‏ آباد و غیره براى کمک و همدردى به‏ جانب شهر روانه و وارد شهر شدند. این عده به‏ حال اجتماع و صدا را به صلوات بلند کرده و یاعلى میکشیدند و براى اینکه به مسجد شاه بروند ناچار از میدان نقش جهان میگذشتند. صداى صلوات و هیاهوى این جمعیت به‏گوش اقبال ‏الدوله که در چهلستون بود رسید و وقتى پرسید این صدا‌ها از کجا آمده است گفتند قریب شصت هفتاد هزار نفر از اطراف به کمک مردم شهر آمده و خیال دارند یک مرتبه به‏ طرف چهلستون و سائر ابنیه دولتى حمله کنند. اقبال ‏الدوله پس از مشورت با اطرافیان، آن‌ها اینطور صلاح میبیند که‌‌ همان قسم که چند روز اعلان شده نیروهاى ملایرى به‏ غارت بازار بپردازند و مردم شهرى براى حفظ دکان هاى خود فورى از مسجد شاه خارج میشوند.

فرمان اقبال ‏الدوله در باره غارت بازار به سربازان ملایرى ابلاغ شد و با اینکه دستور داده بودند که عجله نکنند و با ملایمت دست به‏ کار بزنند که همین‏قدر اسباب وحشت مردم شده، دکان‌ها را باز کنند، ولى فوج ملایرى که با پیش گرفتن این روش چیزى عایدشان نمیشد. بدون تأمل و فوت وقت بوسط بازار عمومی ریخته و دست به‏ غارت گشودند. معدل ‏الممالک هم بالاى سر دو عراده توپ ایستاده بود که مسجد شاه و خانه آقایان مسجد شاهى را که وصل به مسجد است بمباران کند. معدل ‏الملک برحسب قرار قبلى پس از غارت بازار از طرف سربازان ملایرى؛ چند تیر توپ به‏طرف مسجد شاه شلیک کرد ولى چون او از تیراندازى اطلاعى نداشت و توپچى اصفهانى هم حاضر به شلیک به مسجد شاه نبود، لذا دو دهانه توپ پس از چند تیراندارى به پائین افتاد و بدون آنکه صدمه به کسى بزند درهم شکست.

سربازان ملایرى که ناچار بودند با کوله‏ بارى پر از کالاهاى غارتى از میدان شاه (می‌دان امام فعلى) عبور کرده و در دارالحکومه جمع شوند، هدف گلوله بختیارى‏‌ها که براى کمک به انقلابیون اصفهان آمده بودند قرار گرفته و یکى پس از دیگرى با کوله‏ بارى خود نقش بر زمین میشدند. آن عده از آن‌ها هم که از بازارچه حاج ‏محمدعلى و دروازه‏ دولت خود را به چهلستون رساندند گرفتار عذاب و شکنجه مردم شده، پس از آنکه کتک زیادى خورده، بار خود را هم انداخته، فرار میکردند.

mashroteh بارى تا حوالى غروب صداى شلیک تفنک از سنگرهاى دوطرف شنیده میشد و با غروب آفتاب صداى تفنگ نیز قطع شد. اقبال ‏الدوله به قنسولخانه انگلیس پناهنده شد و بدین ‏نحو داستان غم ‏انگیز او به‏ پایان رسید. فردا صبح قبل از طلوع آفتاب ضرغام السلطنه بختیارى از حرکت اقبال ‏الدوله اطلاع پیدا کرد و فوراً باغ و عمارت چهلستون را متصرف شد و قبل از طلوع آفتاب تمام ابنیه حکومتى به‏ تصرف ضرغام‏ السلطنه درآمد. و در‌‌ همان روز در تمام شهر جار زدند که هر کس در هر کجا مال غارتى سراغ دارد به چهلستون بیاورد وگرنه جان و مالش در خطر است. پس از جمع‏ آورى اموال آن‌ها را به‏ صاحبانش تقسیم کردند و از قرار تومانى سه قرآن به غارت‏زدگان عاید شد. اثاثیه اقبال ‏الدوله در حدود پنجاه هزار تومان بود که نصیب سرداران فاتح گردید گرچه بوسیله قنسول انگلیس آن‌ها را مطالبه کرد ولى چیزى دستگیرش نشد عاقبت مبلغى رشوه داد تا سه چهار توله شکارى او را به او مسترد داشته بعد‌ها همیشه میگفت: «الحمداللّه اینکار بخیر ختم شد و نه بر خودم لطمه وارد گردید و نه بر توله‏ هاى از جان عزیزترم».

نظر دادن بسته است.